صبح به عشق دیدنش از خواب بیدار بشی
خوشحال آماده بشی
تو کل راه چشمت به آدما و ماشینا باشه
نبینیش
دپرس باشی
بعد به دو هفته نبودنش فکر کنی
اخرین حرفاش دوست داشتنی اما ...
یجای کار میلنگه ... من که اینقدر دوسش دارم و یه روزو نمیتونم ... اون چطور دو هفته ؟؟؟
نکنه دوسم نداره ... نکنه ....
باز یاد پیامای اخر میکنم که محبت توش بود ، پس چرا دوهفته بی خبریم ... نکنه چیزیش شده ...
همینجور که از بیقراری دارم میمیرم
توی راه برسم به در مدرسه ...
چشمم رو که برمیگردونم قلبم بلرزه ... خودشه
خداروشکر خوب بود ، میخندید
خونه که میرسم چشمم به دفتر خیس خورده دیشب میوفته و بغضم که تا صبح باهاش بیدار بودم
پس نکنه ...
و تکرارش عذاب اور تر ...
هر روز خشک و بی روح با یه عنیک دودی که ناراحتی چشمام زیرش قایم بشه دم در وایستم مثه یه ادم پشت ویترینی ...
ولی نبینیش از شب تا صبح تو دلت قربون صدقش بری و باهاش حرف بزنی
دلم یه ذره شده برات
خیلی سخته دوریت
نمیتونی بفهمی چقد حال من بده ، چون هنوز ندیدی فکرامو ، تغییراتمو و ...
چقد داغونم
افسرده
تنها
دلم خیلی برات تنگ شده خیلی
اینجانب:امین دریایی کمی برشته با طعم دلتنگی
dream...ما را در سایت dream دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24