درد دلتنگی ...
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 4:13
نقاش نیستم اما لحظه لحظه ی بی تو بودن را درد می کشمآدم خوب قصه های مندلم برایت تنگ شده... اینجانب : حاجیِ دریابانو
خواسته ای عاجزانه و عاشقانه
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 23:34
چقدر سخت است ... چقدر دانستن و ندانستن توامان سخت است چقدر سخت است دو هفته بیخبری و .... ، دو هفته بی توجهی شاید من در این گوشه جان داده باشم و هزار شاید دیگر ... وقتی بی توجهی و برایت دیگر فرقی ندارد حال و احول و زنده و مرده بودنم فکر میکنم هر لحظه فراموشی و رفتن را مشق میکنی اما آخرین جملاتت که اغ...
جوابیه کامنت ...
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 23:34
سیلام زندگیمکجا بودی این چند روز ، زندونی انفرادی رو هم روزی یبار بهش سر میزننجالبه!!!!فراموش کردنت!!!!من یبار برای همیشه گفتم بهت : من به فراموش کردنت حتی فکر هم نمیکنمنه عزیزدلمهراتفاقیم بیفته اما لازمه چند چیزو بگم ...نمیرم و اون روز نمیاد که نباشمهنوز چیزی نشده اسم اخرین میاری... هنوز هستمxa0 بر...
شرح واقعه مشترک ...
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 23:34
چقدر بده xa0 صبح به عشق دیدنش از خواب بیدار بشی خوشحال آماده بشی تو کل راه چشمت به آدما و ماشینا باشه نبینیش دپرس باشی بعد به دو هفته نبودنش فکر کنی اخرین حرفاش دوست داشتنی اما ... یجای کار میلنگه ... من که اینقدر دوسش دارم و یه روزو نمیتونم ... اون چطور دو هفته ؟؟؟ نکنه دوسم نداره ... نکنه .... باز...
در راه ...
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 23:34
در راه رسیدن ... بیقرارمxa0 منتظر ارامشxa0 از کجا بیابم نمیدانم توکه راه ارام کردنم را میدانی ، ارامم کن که بیشتر از هر وقت نیاز دارم ارام نمیکنی بی قرار تر نکن xa0 پ .ن : راستی امروز بعد دو هفته ده دقیقه اروم شدم اما فقط ده دقیقه شیرینی اش رو به کامم تلخ کردی ... تورو خدا نکن که جون ندارم
سخت است ; میفهمی ؟!
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 23:34
کنار گیسوانت رهبری؛سخت َست؛ میفهمی؟ و راضی کردنت به همسری؛سخت َ ست؛ میفهمی؟ xa0 به فکرت بودم و دیدم نمازم را قضا کردم تو باشیو نباشد کافری؛سخت َست؛میفهمی؟ xa0 تو با شیرین زبانی تشنهام کردی به لبهایت گذشتن از لبانت سرسری؛سخت َست؛میفهمی؟ xa0 مشخص کردن ِ این که تو زیبایی وَ یا آهو میان این دو محشر داور...
واااای چه روز مزخرفی بود امروز
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 18:51
شاید درباره روز مزخرفی که گذشت و چیزی نگفتم ... اما حرفا دارم ... xa0 وشاید ها مدت ها درون همان دفتر ماندگار به تاریخ ان روز یادداشتی خاطره ان روز را برایت زنده کند
دوست داشتن دل می خواهد و یک “من” می خواهد و یک “تو”
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 18:51
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است :حاجی کنار بانوبانو کنار حاجی ...❤️#کنار_هم_باشیم✊ ---------------------------------------------------------------------------- دوست داشتن ؛ زبان ٬ زمان ٬ راه ٬ دلیل ٬ نشانه نمی خواهددوست داشتن دل می خواهدو یک “من” می خواهد و یک “تو” هم چون تویی که لیاقت دوست داشتن...
دل من سیر برایت تنگ است
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 18:51
هر صبح بوی تو می دهد پیرهنم بس کهتمام شبتنگ در آغوشگرفته امخیالت را ... xa0 پس کی و کجا قرار است این دلتنگی تمام نشود بی رحم ، یه فکری هم به دل ما کن که بدون نگاهت و دستان گرمت و عطر تنت اینجا چه کند ...
آدم گاهی چه گرم می شود ...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 18:51
آدم گاهی چه گرم می شود به یک ” هستـــــــــــــــــــــم ” ؛ به یک ” نتـــــــــــــــــــــــ ـرس ” ، به یک ” نـــــــــــــــــــــــو ازش ” ! به یک ” آغـــــــــــــــــــــــ وش” … xa0 مفتخرم که تورا مژه دهم اگر خدا بخواهد قرار است ابدی شود این گرمی تا لحظه های اخرم ... xa0 نترس ! هستم ، اگر خدا...
بیست و یک/دو/نود و پنج
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 18:51
یادش بخیر... xa0 کافه کتاب... دفترچتو گرفتم... یه صفحه رو باز کردم و... محمد امین ... هرنامی برای نشانه گذاری است اما بعد از آمدنت من تنها یک نشانه داشتم امین دریایی... Dream
دفتر ماندگار ...
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 17:03
در این مدت که کمتر پست میزاشتم دلیلش این بود راستش رو بخوای احساس کردم نیازه بعضی حرفامون مکتوب بشهxa0 باید یادگاری بشه برای یه روزایی ... برای همین این دفتر ماجراش شروع شد که روزانه با دوبیت شعر و یه بند نثر و چند خط دلنوشته پر میشهxa0 xa0 انشالله به موقع اش اینم خدمتتون تقدیم میکنیم xa0خانم حان .....
حرف بدی زدم درست ولی چرا اینقد بداخلاق شده ....
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 3:49
حالم روز بروز بدتر و بدتر میشد که بالاخره شد واومدی اما نه اون دریا ، دیگه توی حرفات عشق و محبت نبود حتی اون جونم گفتن ها .... بیشتر شبیه تئاتر بود .... xa0میگفت دیگه نمیخواد ... دیگه بنیان های فکری و رفتاری مون هم داشت ناپدید میشد اخرین تیر در ترکشمو گزاشتم تو خشابxa0 یه فریم عکس همه چییزی که دوتای...
حس ششم زنانه یا توهم حس کردن ...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 3:49
حس و توهم حس کردن ... راست میگفتی : عطر حضور یک زن راxa0در خاطرات نزدیکم احساس می شود . طعم " دوستت دارم "xa0زیر زبانم مزه کرده است . xa0نجوای محبتی راxa0که زیر گوشم خوانده شده ، شنیده می شود . xa0گرمای دست کسی ،xa0در دستهایی که مدتهاست برایت سرد شده ،xa0خوب احساس می شود . اما چشم بسته هم می توانی ب...
این حسا خیلی بده خیلی سخته
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 3:49
خیلی بده این حسایی که دارم xa0 خیلی بده یهو اینجوری به کل احساست موریانه بیوفته و وسط دعوا تمام احساس و .... خورد کنه خیلی سخته عزیزترین کست باورت نداشته باشه خیلی سخته نزدیک ترینت ... اگه میدونستم بودنت مثه گذشته اینقد بدبختی داره شاید اینقدر سختی نمیکشیدم برای اومدنت شاید واسطه نممیچیدم که خود اون...
درد بی خبری ...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 3:49
از من خبر بگير!كارى نداردكافي ست صبح هادلت برايم تنگ شودو بى اختياربه نقطه اى خيره شوىو به اين فكر كنىكه چقدر بى خبرى از من! xa0 اخر تا کی باید فرض کنم الان کجایی و چه میکنی وقتی از تو بی خبرم تا کی باید فرض کنم که امیدوار منتظرت باشم و یا باید درد فراق را بیشتر حس کنم ... xa0 آخر لعنتی تو که نمی دا...