
نقاش نیستم اما لحظه لحظه ی بی تو بودن را درد می کشمآدم خوب قصه های مندلم برایت تنگ شده... اینجانب : حاجیِ دریابانو...
ادامه مطلب
از من خبر بگير!كارى نداردكافي ست صبح هادلت برايم تنگ شودو بى اختياربه نقطه اى خيره شوىو به اين فكر كنىكه چقدر بى خبرى از من! اخر تا کی باید فرض کنم الان کجایی و چه میکنی وقتی از تو بی خبرم تا کی باید فرض کنم که امیدوار منتظرت باشم و یا باید درد فراق را بیشتر حس کنم ... آخر لعنتی تو که نمی دانی چقدر ذهن من با تو مانوس است و خیال پردازی میکند وسط خیال ها هزار امید و نا امیدی مرا هزار بار میمیراند و زنده میکند ......
ادامه مطلب