اخر تا کی باید فرض کنم الان کجایی و چه میکنی وقتی از تو بی خبرم
تا کی باید فرض کنم که امیدوار منتظرت باشم و یا باید درد فراق را بیشتر حس کنم ...
آخر لعنتی تو که نمی دانی چقدر ذهن من با تو مانوس است و خیال پردازی میکند
وسط خیال ها هزار امید و نا امیدی مرا هزار بار میمیراند و زنده میکند ...
برچسب: درد بی خبری,
نویسنده: باربد رادمنش