
حس و توهم حس کردن ... راست میگفتی : عطر حضور یک زن رادر خاطرات نزدیکم احساس می شود . طعم " دوستت دارم "زیر زبانم مزه کرده است . نجوای محبتی راکه زیر گوشم خوانده شده ، شنیده می شود . گرمای دست کسی ،در دستهایی که مدتهاست برایت سرد شده ،خوب احساس می شود . اما چشم بسته هم می توانی ببینی ،قلبم دارد برای اسمی ،تندتر از قبل می زند .... * یکبار دیگر انجور که من نوشته ام بخوان نه انطور که شنیدی باخودت ... همه این ها حس میشد اما این ها هم فقط عطر حضور یک زن بود نه یک زن دیگر اگر حس ششم متوهمانه اجازه میداد حس عشقت بیدار شود خودت را پرنگ پرنگ ، پررنگتر از هر رنگی در م...
ادامه مطلب
خیلی بده این حسایی که دارم خیلی بده یهو اینجوری به کل احساست موریانه بیوفته و وسط دعوا تمام احساس و .... خورد کنه خیلی سخته عزیزترین کست باورت نداشته باشه خیلی سخته نزدیک ترینت ... اگه میدونستم بودنت مثه گذشته اینقد بدبختی داره شاید اینقدر سختی نمیکشیدم برای اومدنت شاید واسطه نممیچیدم که خود اون واسطه بدون تقصیر باعث فصل بشه چقد سخته...کسی که اینقد دوسش داری بهش اعتماد داری بهت اعتماد نداشته باشه چقد سخته برای اون یه عالمه کاربکنی و وقتی برگشت بجای اصل ماجرا به حواشیش خیره بشه چقد سخته وقتی به خودت مطمئنی اون بهت مطمئن نباشه ... چقد سخته یه عمر سر به ز...
ادامه مطلب